روستای قره کلک
برای معرفی بیشتر روستای زیبای قره کلک
درباره وب سایت


این وب سایت برای معرفی بیشتر روستای قره کلک در فضای مجازی ایجاد شده و تلاش دارد تا با بهره گیری از این فضا پتانسیل ها و ظرفیت های این روستا را برای خوانندگان معرفی کرده و ابزاری باشد برای منعکس کردن مشکلات قره کلک و روستاهای اطراف. شما میتوانید نظرات و پیشتهادات خود را برای ما بفرستید از طریق ایمیل یا شماره تلفن 09360431509

مدیر وب سایت : پرویز فضلی
Make your flash banner free online
نویسندگان
جمعه 2 آذر 1397 :: نویسنده : پرویز فضلی
خطب نام یکی از روستاهای چاراویماق و محل تلاقی قوای دولتی و نیروهای مسلح محلی با یاغیان بود قریب ششصد یا هفتصد نفر نیروی مسلح محلی هم علاوه برگردان ژاندارمری در خطب گردآمده بودند نیروهای جمشید خان اسفندیاری از ملاک بزرگ مراغه نیز از جمله نیروهای مسلح محلی بودند.
ماجرای جنگ خطب را از مرحوم پدرم که روحش شاد باد شنیده ام اما نه به این تفصیل که نوشته ام بخشی از مطلب از آن مرحوم نادره گفتار و بخشی حاصل تحقیقات حقیر است که اینجا می آورم.
 داستان جنگ خطب از این قرار است که محال چاراویماق که مربوط به ولایت هشترود بود در عهد رضا شاه چندین مالک داشت که عمده آنها صولت السلطنه و فرزندان میرزا حسن مجتهد بودند. صولت السلطنه مرد بسیار مقتدری بود و جایگاه بسیار خوبی در نزد حکومت مرکزی داشت بر همین اساس یاغیان و اخلال گران در زمان او نمی توانستند قد علم کنند به عبارتی دندان همه را کشیده بود و پلنگان از ترس وی خوی پلنگی را رها کرده بودند و مردم آن دیار آسوده و در آرامش می زیستند پس از مرگ صولت السلطنه اوضاع چاراویماق به هم ریخت و فرزندانش که هیچ یک  نشان از پدر نداشتند بر اثر اهمال و بی تدبیری سر رشته کار را از دست دادند و دزدان و یاغیان که بیشه را خالی از شیر دیدند از لانه های خود بیرون جسته و هر روز در گوشه ای به غارت اموال مردم برخواستند و روز به روز بر نابسامانی های آن محال افزودند سر دسته اصلی این اشرار چند نفر مقیم چاردولی به نام های پولاد و بلوط و محمد چلبیانلو و علی قره پاپاق بودند.
نامردمی هایی که این عده در چاراویماق کردند از حد وصف بیرون است مردم بیچاره به دادخواهی برآمدند و دولت مرکزی نیز که در نهایت ضعف به سرمی برد ابتدا حسینقلی خان شیشوانی را که خود سابقاً از یاغیان ولایت مراغه و عجب شیر بود و به عفو و مرحمت دولت درجه استواری یافته بود به فرماندهی ژاندارمری چاراویماق برگزید و برای دلجویی از او محال چاراویماق را به عنوان مرتع به وی بخشید ولی از آنجائی که حق تعالی نیز فرموده است لا تبدیل لخلق الله حسینقلی خان شخصی نبود که با این قبیل مراحم دست از افعال زشت بردارد و در آنجا نیز به هیئت قدیم خود برگشته رفیق دزدان شده  و در مغاره آنان نشسته روی به چپاول و غارت  آورد. دولت که از فریادهای دادخواهی مردم مظلوم منطقه به تنگ آمده بود یکی از افسران ژاندارمری به نام سروان پاکروان را از تبریز با یک گردان ژاندارم برای سرکوب یاغیان اعزام کرد و خوانین  منطقه نیز مکلف به یاری قوای دولتی گردیدند.
در همین راستا دستوری به حاج آقا سلطان امیری مبنی بر مساعدت قوای دولتی در آتش بیگ واصل شد.
 به امر حاج آقا سلطان قریب دویست نفر سواره مسلح از خوانین و رجال منطقه به سرکردگی برادر زاده اش سهراب خان در آتش بیگ گرد هم آمدند تاعازم چاراویماق شوند.
شور وحال عجیبی در اهالی به وجود آمده شعرهای زیادی در وصف ارشدسلطان و تفنگچی ها سرودند یکی از سروده ها به نقل از حاج یحیی رضایی توپ آغاج این است.

خطبین یوللاری چایدی چیمندی
ارشد سلطان برنوی یاقوت یمندی

اونا سوز دئمیون ارشد سلطاندی
او ظلمی سیندیردی عرشه دایاندی

بالا برنو دییر بیر شیرین جاندی
خطبده جنگ ائدن ارشد سلطاندی

ارشد سلطان کمگی شاه مرداندی
دالیندا قدم ویران اسماعیل خاندی

امر ایله سهراب خان آتدی جمع اولسون
چالقو چیلار چالسین سیزه دم اولسون

خطبین یوللاری بولوک بولوکدی
خطبین قیزلاری آغجا فریحدی

ارشد سلطان آتدی سی هامی سی قشنگ
بئلینه باغلییب بئش قطار فشنگ

امر ایله سهراب خان آتدی دوزولسین
ویرسینلار دشمنین گوزی سیزیلسین

سروده دیگری را عموی ارجمندم جناب سید علی حسینی گوللوجه برایم ارسال فرموده اند که عیناً اینجا می آورم ایشان نیز آن را از مرحوم ایران خانم امیری شنیده و ثبت و ضبط کرده است.
مرحوم ایران خانم دختر مجید خان امیری زنی رشید و محتشم بود خدایش بیامرزد.

هشترودین یئلی یامان
ارشد ائللروا پیسدی زمان
گل بو درده ائداق درمان
آی قهرمان ارشد سلطان

سهراب خانی وئرسین فرمان
ارشد آدلی سانلی قهرمان
ارشد  سنه  اوزوم قربان
گل بو درده ائداق درمان

ارشد مینیب آتین اوسته
قددی اوجا بویی بسته
سور آتیوی خطب اوسته
ویر دشمنی اولسون خسته

آت گوله نی قاقیلداسین
ایلدیریم تک شاقیلداسین
داغلار باشین آتلی آلسین
ویر دشمنین بئلی قاتلانسین

خطب نام یکی از روستاهای چاراویماق و محل تلاقی قوای دولتی و نیروهای مسلح محلی با یاغیان بود قریب ششصد یا هفتصد نفر نیروی مسلح محلی هم علاوه برگردان ژاندارمری در خطب گردآمده بودند نیروهای جمشید خان اسفندیاری از ملاک بزرگ مراغه نیز از جمله نیروهای مسلح محلی بودند.
با شروع جنگ قوه و استعداد یاغیان در همان درگیری های اولیه از بین می رود و یاغیان به جنگ چریکی و پارتیزانی روی می آورند در این میان اتفاق ناگواری در اردوی ارشد سلطان رخ می دهد و آن اینکه بر اثر خبرچینی یک نفر از افراد خودی یاغیان به سنگر سه نفر از نیروهای ارشد سلطان دسترسی یافته  آنها را به گلوله بسته به قتل می رسانند و مقادیرقابل توجهی سلاح و مهمات را به غنیمت می برند مرحوم محبوب که اولاد و احفاد کثیری از وی در آتش بیک باقی مانده  یکی از مقتولین بوده است  محبوب مرد بسیار دلاور و واقعاً محبوب ارشد سلطان بوده است. پس از وقوع حادثه دو نفر از نیروهای ارشد سلطان به آن فرد جاسوس به علت حرکات مشکوکی که در اردوگاه داشته مظنون شده مرتب را به ارشد اطلاع می دهند و او بلافاصله دستور دستگیری وی را می دهد و آن دو فرد جاسوس را دستگیر کرده به حضور ارشد می آورند.
مرحوم میرزا رفیع خان که خود در صحنه حضور داشته چنین نقل کرده است که بعداز ظهر روز حادثه در حالی که ارشد سلطان، غفار سلطان پاشابیگی و من و چند نفر از وجوه اعیان و خوانین مشغول صرف چایی در اتاق منزلی در خطب بودیم فرد جاسوس را در حالیکه دستانش را بسته بودند و در یمین و یسار وی دو تفنگچی بود وارد اتاق کردند.
 ارشد به محض رویت فرد جاسوس در حالیکه تقریباً تسلط بر اعصابش را از دست داده بود شروع به بازجویی از وی کرد و او نتوانست پاسخ درست بدهد و به پرت و پلا گویی افتاد بلافاصله ارشد دستور تفتیش بدنی وی را صادر کرد و در این اثنا کلاه محبوب از داخل شالی که فرد جاسوس به کمرش بسته بود بیرون آمد به ناگاه صدای شلیک تفنگ برنو در اتاق پیچید و دود و گرد و خاک غلیظی اتاق را فرا گرفت اوضاع که آرام شد دیدیم دیوار پر از گوشت و خون و امعاء و احشاء فرد مضروب شده و او با تنی متلاشی بر زمین افتاده ولی نمرده است.
حاضرین از سرعت عمل ارشد و وحشت ناشی از صدای شلیک گلوله در مکان سربسته شوکه شده بودند در این حین غفار سلطان پاشابیگی برآشفته ارشد سلطان را خطاب قرار داده و گفت ارشد این چه کاری بود که شما کردید شما خلاف قانون عمل کردید ما در حال جنگ هستیم واینجا اردوگاه نظامی است باید مجال می دادید او را به آئین جنگی محاکمه می کردیم و به سزای عملش می رساندیم.
ارشد عذرخواهی کرده و کشته شدن یاران و خسارات وارده و یتیم ماندن فرزندان محبوب و پاسخ های گستاخانه و خیانت آمیز فرد جاسوس را دلایل اقدامش برشمرد.
 میرزا رفیع خان گوید آنچه باعث اعجاب من و سایرین شد سرعت عمل ارشد سلطان در برداشتن تفنگ و شلیک گلوله بود که به طرفه العینی انجام شد به دستور ارشد فرد زخمی را بر روی قیزیشما انداختند.
میرزا رفیع خان گوید شخصاً فرد جاسوس را بازجویی کردم تا نحوه خیانت و اسامی مهاجمین و محل مهمات را اعتراف نماید که لب از لب بر نگشود و سه روز بر روی قیزیشما ماند تا جان به جان آفرین تسلیم کرد مراتب به دستور ارشد سلطان صورتجلسه شده به امضای حاضرین رسید و اجساد کشته شدگان را نیز به دستور وی در خطب دفن کردند و دستور برگشتن نیروهای محلی صادر شد و هرچند قوه و بنیه اصلی یاغیان بر اثر نبرد اولیه منهدم گردیده و یاغیان بعضی کشته و بعضی متواری گردیدند لیکن پاکسازی کامل منطقه چار اویماق حدود نه تا ده ماه زمان بردکه به دست قوای دولتی انجام گرفت.







نوع مطلب : آرشیو مطالب منتخب گروه تلگرامی سهند آباد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین