روستای قره کلک
برای معرفی بیشتر روستای زیبای قره کلک
درباره وب سایت


این وب سایت برای معرفی بیشتر روستای قره کلک در فضای مجازی ایجاد شده و تلاش دارد تا با بهره گیری از این فضا پتانسیل ها و ظرفیت های این روستا را برای خوانندگان معرفی کرده و ابزاری باشد برای منعکس کردن مشکلات قره کلک و روستاهای اطراف. شما میتوانید نظرات و پیشتهادات خود را برای ما بفرستید از طریق ایمیل یا شماره تلفن 09360431509

مدیر وب سایت : پرویز فضلی
Make your flash banner free online
نویسندگان
جمعه 16 آذر 1397 :: نویسنده : پرویز فضلی
امروز که این مکتوب را می نویسم سی و اندی سال از زندگی ام گذشته و بهار زندگانی رو به خزان در حر کت است  
ما  معمولی ها چه داریم بنویسم  
 جز خاطراتی گنگ و در هم ریخته  که شاید برای خودمان هم ارزشی نداشته باشند . 






در کودکی  امیدی داشتم  و خیالاتی، همیشه با خود تکرار میکردم درس خواهم خواند وبرای خودم کسی خواهم شد اما بازی روزگار چیز دیگری خواست.(کم نیستم.! آنچه که باید نیستم...!)   حالا دیگر به آ رزوهای از دست رفته ام  کمتر فکر میکنم ودوبارِه آغاز  محال می نماید.........
 آ ری ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ
ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ
ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺭﺍﺳﺘﯽ ، ﻋﺸﻖ ﻗﺪﯾﻤﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ
ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ گریه هایش ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ می برﺩ
ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ
ﻣﻦ می مانم ﻭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ
ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ می ماند
من می مانم و خدا.....   با احساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو ترسانده اند.. چرا...؟
چنان در خود درگیرم و تابم که نگو...
هرچه می ریسم ومی بافم حلاج روزگار به یکبار چو تند بادی می رسد وپنبه می کند که نگو...
  اما من پوستم دیگر کلفت شده است    هنوز امید میهمان خانه من است، هنوز مادر را دارم
قصه ای را که مادر بارها برایم تعریف کرده است. گاه گاهی در گوشم می پیچد و امید را در روح و روانم جاری می کند من فرزند کوهستانم آ ری از پشت کوه
 آمده ام، اما پشت کوهی نیستم....!  کوهستان جایی که پیامبرانی چون  موسی وعیسی وزرتشت محمد و دیگران    آمده اند
 پشت آن کوهها   گرگها زوزه می کشند وعقابها در اوج پروازند. نور،صدا و اندیشه جاریست و....
آری اجدادم پشت همین کوهها روزگاری به گوسفند چرانی مشغول بوده اند ودر سینه خود عرفان و عشق می پروراندند
 آنان قهرمانانند و اساطیر زمان هرکدام فصل نا تمام چندین رمان و بنام
 ده ده قور قود ،دمرل و بابک و ستارخان وهزارن یل واصلان با نشان و بی نشان
آری من فرزند همان دیارم، امروز به کوچی اجباری در شهری که ظاهری زیبا و باطنی  غوطه ور در لنجن زندگی می کنم
ومدام با خود به تکرار میگویم کاش  پشت کوهی بودم، در خود فرو می روم و همان کودک بازی گوش با همان  شلوار وصله ،پینه  زده شاد  کوهستان می شَوَم
و رسوم اداب مردان وزنانش  را از زبان شاعر  زخمی از هیاهوی شهر
 شهریار  مرور می کنم و لبخندی تلخ وشیرین وهمسرم که چند دقیقه ایست غرق تماشای من است و .....

بایرامیدى ، گئجه قوشى  اوخوردى    آداخلى قیز ، بیگ جوْرابى توْخوردى    
هرکس شالین بیر باجادان سوْخوردى   
آى نه گؤزل قایدادى شال ساللاماق !   
 بیگ شالینا  بایراملیغین  باغلاماق !
شال ایسته دیم منده ائوده آغلادیم  
 بیر شال آلیب ، تئز بئلیمه باغلادیم  
 غلام گیله قاشدیم ، شالى ساللادیم
 فاطمه  خالا  منه  جوراب  باغلادى   
 خان ننه مى   یادا  سالیب ، آغلادى
و این قصه تکراری مادر سالهاست
روشنی ، روزهای تاریک من است
مادر : چند سالی بود  ازدواج کرده بودیم و  دو فرزند دختر  داشتیم
به رسم دیرین  فرزند پسر عزیزتر بود و  مردم روستا  عاشق فرزند پسر بودند همیشه از زنان خانه و ده نیش کنایه می خوردم که شما اجاق کور هستید و خداوند به شما پسر نمی دهد. و.......
 و این شده بود غصه من  در آرزوی فرزند پسر و.....
مادر می گفت شب چهارشنبه سوری (ایل  چرشنبه سی ،آ خیر چرشنبه) نزدیک   بود وما زنها به رسم دیرین.  دیوارهای خانه را با خاک سفید (آغ توپراق )و تاقچه ها را با خاک قرمز(ات توپراق) رنگ آ میزی و نو نوار کرده و تدارک  مراسم را دیدیم 
و منتظر مردهای جوان روستا ماندیم
 که پس از چند ماه دوری از خانواده و وطن و کار پر مشقت در شهر  با گذر از برف و کولاک با کوله های سنگینشان (شله لر ) پر از شکلات وشیرینی ولباس نو ،خلعت برای بزرگترها بالاخره انتظار به پایان رسید وتهرانچیلار آمدند به  خانه  رسیدند
ده پر شده بود از تازگی مهر ،محبت وعشق و صمیمت به قول ما پشت کوهیها (ویران کیم ،سیندیران کیم)خلاصه شور وحالی بود،باید پشت کوهی باشی تا بفهمی......
 باز کردن کوله ها مخصوصا برای بچه ها هیجان انگیز بود وهمه مشتاقانه در انتظار می ماندند وکنجکاو که از شهر چه سوغاتی برایشان آورده شده
 (شنگی آغزی آچیلاندا )  وقتی کوله ها باز میشد تک تک هدایا با  عنوان عیدی یا چرشنبلیح با دنیایی از شادی تقصیم می شد و مایحتاج دیگر تحویل(کیوانی )بانوی خانه که معمولا زن کاردان خانه بود میشد و او هم با سلیقه همه  را در صندوق مخصوصش (یاخدان )قرار میداد تا در مواقع لزوم استفاده کند کلید یاخدان  را به گردنش می انداخت تا تضمین عدم پاتک توسط عروس ها و بچه های  خانه باشد و...
قبل از شروع مراسم  زنهای خانه سفره مخصوص را می چیدند و با  شیرینی و سبزه و ...( قورقا ) گندم برشته شده و..  وغذای مخصوص شب چهارشنبه سوری
به محض غروب خورشید
 بر روی پشت بام ها   با گَوَن ‌آتش روشن میکردند جوانان و دختران دم بخت با شادی نیت کرده واز روی آتش می پریدند و این بایاتی  و چند بایاتی دیگر را می خواندند (آ تیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه و...)صدای خنده   دختران وپسران واهل خانه را از هر گوشه روستا میشد شنید
در انتهای مراسم بوته های نیمه روشن گَؤنها را دور سرشان می چرخاندند  و پرتاب می کردند ،پس از خاموش شدن کامل آتش چند قلوه سنگ را به تعداد افراد خانه به نام و نشان مخصوص و به ترتیب سن و سال کنار هم روی سرچین دیوار سمت قبله  می چیدند  ( این سنگها بنا بر باوری کهن فرشتگان نگهبان خانه و نماینده هر یک از اعضا خانواده بودند )و دعا می کردند و پشت بامهای گلی را با تکه چوبی شیار شیار می کردند(جیزیخ چکمه) و  داخل شیارها گندم می ریختند، این نیز نزول خیر و برکت بر خانه بود ووهمچنین نوعی تست رویش ، با رویش بذرها در خاک پشت بام  در روزهای آ تی متوجه میشدند در سال جاری محصول گندم  چگونه خواهد شد .
سپس همگی به خانه می رفتند دور کرسی و سفره جمع می شدند  جشن ادامه پیدا می کرد  و بعد مراسم شال اندازی جوانان و نوجوان فامیل بود و شال های  یکی  یکی از  باجا (دریچه ای در پشت بام) آویزان میشد وبا شوخی وشناختی نصبی از هویت طرف  هدایایی به شال بسته میشد ودر عوض،نقل و شکلات و شیرینی از باجا می بارید،خود این ماجرا سوژه خنده ها وگفتگوهای اهل روستا در روزهای بعد می شد و.....
پدر بزرگها و مادر بزرگها هم گل سر سبد این شب نشینی های پراحساس وشیرین بودند و شبی به یاد ماندنی می آفریدند
یکی از زیباترین رسم های این شب نیت کردن و فال گوش ایستادن بود
 اهالی به اولین کلام از دهان شخصی دیگر  نیت می کردند ودر باوری عمومی
کلام او سرنوشت سال را برای نیت کننده  معین می کرد  
و اگر آن شخص مورد نظر  حرف خوبی می زد امیدوار می شدند و  اگر خدای ناکرده کلامی نا مربوط  از دهانش خارج میشد به معنای عدم تحقق خواسته ونیت شان بود (چیزی شبیه فال حافظ وی استخاره به قرآن )که اهل روستا شدیدا به آن اعتقاد داشتند و .......
کلام امیدآفرین مادر ریشه در  همین رسم دارد
مادر می گفت بعد از تمام شدن مراسم
 آتش باید برای دید و بازدید چهارشنبه آخرسال خدمت  پدر می رسیدند دربین مسیر  پشتبام مصیب خان  رفتم از باجا داخل خانه را نگاه کردم مصیب خان که خودش به رحمت خدا رفته بود. و همسرش  فاطمه خانوم با تنها پسرش پاپور خان زندگی میکرد
از بالا پاپور خان را دیدم که با عصبانیت وارد خانه شد و سگرمه هایش در هم بود سلام کرد و ناراحت نشست فاطمه خانوم  گفت پسرم چرا ناراحتی
پاپور خان گفت اسبم لاغر شده و همه مسخره ام می کنند
فاطمه خانوم مرحوم که زن بسیار خوبی بود گفت پسرم شب چهار شنبه است ممکنه کسی فال گوش ایستاده باشه
اصلا ناراحت نشو بلند شو  وضو بگیر نمازت را بخوان و اصلا غصه اسب را  نخور ببین چه اسبی بشود این اسب. همه انگشت به دهن خواهند ماند
و بعد فاطمه خانم  سه بار پشت سر هم صلوات فرستاد وشروع به دعا وثنا کرد
و من خوشحال از این شنیده ها  شاد به خانه برگشتم
بعد از این ماجرا خداوند سه پسر پشت سر هم به من(مادرم) داد وزندگی خوبی داشتیم
حال ارتباط این ماجرا با من این است
 از دید مادرم آن اسب نام برده شده در مراسم شب چهارشنبه سوری من هستم و یک روزی باعث فخر و افتخار مادر خواهم شد
هرگاه مرا در رنج و گرفتاری می بیند داستان آ ن شب وفال گوش ایستادنش  راتعریف می کند و امیدم. را برای آینده تضمین میکند ......
واز دید من  مادر ارزشمند ترین وبی نظیر ترین  هدیه جهان هستی ایست
(اینسانی ایکی شئی ترک
ائتمزمیش...
کؤنلونده کی یارا...
بیرده یانیندا کی آنا...)











نوع مطلب : آرشیو مطالب منتخب گروه تلگرامی سهند آباد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 آذر 1397 05:56 ب.ظ
سلام جناب فضلی تشکر بابت زحمات جناب عالی

باور بفرمائید این داستان برای خودم بسیار ارزشمند است وهر چه می خوانم سیر نمی شوم
عکس الصاقی هم عکس مادر عزیزم با نوه هایش است
پرویز فضلی

سلام و ممنون از مطالب بسیار زیبایی که می نویسید در این مدت کوتاه که میزبان مطالب زیبای شما هستیم طرفداران زیادی پیدا کرده اید منتظر مطالب بعدی هستیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین