تبلیغات
روستای قره کلک - خاطرات کودکی و نوجوانی من از زمستانهای زیبای زادگاهم آتش بیک
 
روستای قره کلک
این وب سایت دربردارنده نظرات مطالب پیرامون روستای قره کلک و منطقه ی سهند است
درباره وب سایت


این وب سایت برای معرفی بیشتر روستای قره کلک در فضای مجازی ایجاد شده و تلاش دارد تا با بهره گیری از این فضا پتانسیل ها و ظرفیت های این روستا را برای خوانندگان معرفی کرده و ابزاری باشد برای منعکس کردن مشکلات قره کلک و روستاهای اطراف. شما میتوانید نظرات و پیشتهادات خود را برای ما بفرستید از طریق ایمیل یا شماره تلفن 09360431509

مدیر وب سایت : پرویز فضلی
مطالب اخیر
Make your flash banner free online
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما وب سایت روستای قره کلک در انعکاس مشکلات روستا و معرفی آن در ایم چند سال موفق بوده است؟





مدتی است که تصمیم گرفته ام کتابی برای زادگاهم بنویسم که در آن به آداب و رسوم، باورها، سبک زندگی، مردان و زنان تأثیرگذار، رخدادهای تاریخی، شجره نامه خانواده ها، منابع طبیعی و معدنی، جشنها، نهادهای مردمی و دولتی، بازیها و ورزشهای محلی و چگونگی گذران زندگی اغلب خانواده های ساکن در روستای زادگاهم آتش بیک بپردازم.


یکی از نگرانی های جدی ام تغییرات تدریجی سبک زندگی در روستاها و تأثیر پیشرفتهای صنعتی و سهولت دسترسی مردمان روستایی به رسانه های دیداری و شنیداری، اینترنت و شبکه های اجتماعی می باشد که در سالهای اخیر این تغییرات را در تمام جنبه های زندگی در روستاها شتاب بخشیده است. بی توجهی سازمانها و نهادهای ملی و منطقه ای در کشور ما به این تغییرات نگران کننده و بی برنامگی ها نسبت به تغییرات سبک زندگی و فراموشی تدریجی فرهنگ بومی و آداب و رسوم محلی مزید بر علت شده است. این تغییرات در همه ابعاد زندگی مردمان روستایی مشاهده میشود، حتی در چگونگی رفتار آنان با طبیعت، مانند منابع آب و خاک.
استفاده بی رویه از منابع آبی و کشت بی رویه محصولات باغی و زراعی با مصرف زیاد آب، چشمه های آب معدنی و رودخانه ها را در معرض خشک شدن و نابودی کامل قرار داده است که به یقین تغییرات برگشت ناپذیر و ویرانگر زیست بوم منطقه را در پی دارد.
 امروزه در اغلب جوامع توسعه یافته، سبک زندگی و فرهنگ بومی را سرمایه و ذخیره ارزشمندی میدانند و برای حفظ آن نهایت تلاش را به عمل می آورند. چندی پیش یکی از همکارانم برای دیدار با فرزندش که در کشور اسپانیا تحصیل میکند سفری یک ماهه به پایتحت آن کشور یعنی مادرید داشت. او تعریف میکرد که در توسعه شهر مادرید نگهداری و حفاظت از بافت تاریخی و محله های قدیمی به خوبی رعایت شده و احداث ساختمانها و اماکن جدید، خارج از بافت تاریخی صورت گرفته است، در عین حال زندگی در محله های قدیمی جریان دارد.
مکانهای تاریخی، فرهنگ بومی، سبک زندگی و آداب و رسوم جوامع سنتی یکی از جذابیتهای مناطق مختلف ایران برای گردشگران می باشد و با حفاظت و نگهداری مناسب از آنها، علاوه بر معرفی فرهنگ و تمدن غنی کشورمان و اقوام ساکن در آن به مردم سایر کشورها، می توان به رشد اقتصادی کشور کمک کرده و فرصتهای شغلی زیادی را در زمینه گردشگری به وجود آورد. 
هدف اصلی از نگارش این کتاب کمک به حفاظت از فرهنگ بومی محلی و انتقال آن به نسلهای آتی است. 
به باور بنده مانند هر کار دیگری موفقیت در این هدف مستلزم مشارکت فرهیختگان و دلسوزان آتش بیک و سایر روستاهای مجاور، اهتمام و مشارکت همگانی و انجام یک کار جمعی است.
راه اندازی وبلاگ آتش بیگ با همکاری جمعی از تحصیل کردگان آتش بیک و همراهی تعداد زیادی از فرزندان آتش بیک و سایر روستاهای مجاور آن تجربه موفقی بود و حدود چهارصد عنوان نوشته در زمینه های مختلف در آن بارگذاری شد که با استقبال گسترده همراهان مواجه گردید که در بخش نظرات هر نوشته نیز نقطه نظرات، نوشته های تکمیلی و نقدهای تعداد زیادی از خوانندگان به ثبت رسید. وبلاگ آتش بیک در سایت بلاگفا ثبت شده بود که متأسفانه در اردیبهشت ماه سال 1394 برای سرور بلاگفا مشکلی به وجود آمد و بسیاری از مطالب وبلاگ و نظرات همراهان از دسترس خارج گردید و هنوز هم مشکل حل نشده است. خوشبختانه حدود ۲۰ ماه از راه اندازی کانالهای تلگرامی "عزیز دهپور" و "اینجا زادگاه من است" (آقا فتاح عزتی) و حدود ۱۰ ماه از راه اندازی گروه تلگرامی "سهند آباد" سپری شده و نوشته ها و مطالب مدیران و تعدادی از همراهان و نظرات علاقه مندان در آنها قرار میگیرد. امیدواریم که با همت یکایک فرزندان زادگاهمان بتوانیم کار فرهنگی پیوسته، تأثیرگذار و ماندگاری را انجام دهیم.
در این نوشته ۱۲ قسمتی تصمیم دارم آن چه را که از زمستانهای آتش بیک و روستاهای مجاور آن در خاطرم مانده به رشته تحریر در آورم.

بهمن ماه سال ۱۳۹۷

۱- مقدمه

تحصیلات دوره ابتدایی را در زادگاهم، روستای آتش بیک گذرانده ام. در مهر ماه سال 1349، سه سال دیرتر از سن شناسنامه ای به مدرسه رفته ام. تاریخ تولد من در شناسنامه ۱۳۴۰/۲/۸ ثبت شده است؛ دو سال بزرگتر از سن واقعی.
در گذشته به دلیل نبود اداره ثبت احوال در روستاها و رفت و آمد کم به مرکز شهرستان، اغلب شناسنامه بچه های روستایی را چند سال بعد از تولد می گرفتند و معمولاً سن شناسنامه ای آنها نسبت به سن واقعی یکی دو سال کمتر یا بیشتر درج میشد.
زمستانهایی از آتش بیک را که به یاد دارم به سالهای تحصیل در دوره ابتدایی، یعنی سالهای 1349 تا 1353، مربوط میشود. از تحصیل در مدرسه ابتدایی حافظ آتش بیک بهترین و شیرینترین خاطرات را دارم. در کلاسهای اول و دوم ابتدایی آقایان  لطفعلی کلانتری زاده و اسحق صدقی فام، هر دو اهل بناب، به ترتیب مدیر و معلم مدرسه بودند و من با تعدادی از بچه های آتش بیک، ایده لو، توپ آغاج، زنجیر آباد و ... همکلاس بودم. در سه سال بعد هم مرحوم خسرو پنبه چی (جواهریان) از مراغه معلم ما بود. در پایان کلاس پنجم امتحانات نهایی بود و مدرسه حافظ حوزه امتحانی دانش آموزان کلاس پنجم بسیاری از مدارس روستاهای دور و نزدیک آتش بیک مانند پاشابیک، صوفی حسن، جبیند، حسینلو، قره کلک و ... 
به دلیل نبود مدرسه راهنمایی در روستای آتش بیک، پس از پایان تحصیلات دوره ابتدایی در پاییز سال 1354 برای ادامه تحصیل به تهران آمدم و در مدرسه راهنمایی سعدی چهاردانگه ثبت نام نمودم. مدرسه راهنمایی سعدی چهاردانگه در آن سالها مختلط بود و پسران و دختران محله های چهاردانگه، گلشهر، گلدسته، جعفر آباد، حسین آباد، ماهشهر، شاطره، ملک آباد، گل صحرا و ... در آن تحصیل میکردند. آقای علی نسب مدیر  مدرسه بود و از آموزگاران آن آقایان جم (معلم دینی و قران)، رحیم خان امیری طاقچاجیق و پسر هادی خان امیری (معلم ریاضی و ناظم)، محقق (معلم ریاضی)، یاقوتی (معلم ریاضی)، محمود نگهبان (معلم علوم)، رجبی (معلم حرفه و فن) و خانمها ذاکری (معلم علوم)، گیتی عمل صالح (معلم تاریخ و جغرافیا)، نیک خصلت (معلم تاریخ و جغرافیا)، علی وردی (دفتردار) و مرحومه پادبان (معلم زبان انگلیسی) را به یاد دارم و هنوز هم با اغلب این عزیزان در ارتباطم.
تا سال 1357 به دلیل تحصیل در تهران در زمستانها امکان حضور در روستای زادگاهم را نداشتم و تنها در روزهای نوروز و تعطیلات تابستانی می توانستم به روستا بروم. آخرین زمستانی را که به طور کامل و تا سیزدهم فروردین ماه سال بعد در روستا گذراندم زمستان سال 1357 بود. در آن سال کلاس اول دبیرستان بودم و در دبیرستان ثقفی آموزش و پرورش منطقه 13 تهران، واقع در خیابان پیروزی، نرسیده به چهار راه کوکاکولا، درس میخواندم. با اوجگیری انقلاب اسلامی در تابستان و پاییز سال 1357، به ویژه پس از یورش مأموران حکومت نظامی به دانشگاه تهران و شهادت تعدادی از دانشجویان و دانش آموزان در سیزدهم آبان ماه سال 1357 مدارس تعطیل شد. من و برادر بزرگترم اکبر آقا به همراه دوست و همکلاسی ام حسین آقا منذری که از اقوام پدری ام می باشد به روستای آتش بیک رفتیم. سال پربارشی بود و در همان اواسط آبان ماه پوشش سفید برف همه جا را فراگرفته بود. در ایستگاه آتش بغ، که در نزدیکی روستای کوچک لهلر قرار داشت، از قطار پیاده شدیم. ایستگاه قطار در بلندی و روستای لهلر در ته دره قرار داشت. با اسبهای کرایه ای به طرف روستایمان به راه افتادیم. برف سنگینی جاده ها را پوشانده بود و اسبها به سختی راه می پیمودند. در آن سال برخی از دوستانم نیز که در شهرهای مراغه و تبریز تحصیل می کردند به روستا بازگشته بودند؛ مرحوم علی قاسمی و برادر کوچکترش رضا از تبریز، یوسف دبیری، حمید دبیری، مرحوم گمانعلی عزیزپور، سیف اله عزیزپور، رحمت اله امیری و عطااله امیری از مراغه و ... 
 
ما دانش آموزان آتش بیکی برگشته از شهرها به همراه تعدادی از افراد روشن بین روستا شروع به تبلیغ انقلاب نمودیم و اخبار انقلاب و اعتراضات مردم شهرها به رژیم پهلوی را به گوش مردم روستا رساندیم به طوری که رئیس وقت پاسگاه ژاندارمری (زرین زاد) از فعالیت ما نگران شده بود، ولی چون ما را نوجوانانی میدانست که نمی توانستیم خطر جدی ایجاد نماییم به بزرگترهایمان گله میکرد و از آنان میخواست که نصیحتمان کنند تا به تعبیر خودشان افکار سایرین را پریشان و منحرف نسازیم.
آن زمان در روستاهای آذربایجان، مانند اغلب مناطق سردسیر و کوهستانی ایران، زمستانهای بسیار سرد و پربرفی داشتیم، روزهای زمستانی نود روز نبود، بلکه سرمای استخوان سوز زمستانی از اواسط پاییز آغاز میشد و گاهی تا اواسط فروردین ماه سال بعد ادامه می یافت. بقدری برف میبارید که همه جا سفیدپوش میشد، برف سنگین تمامی راهها و گذرگاهها را می پوشاند و ارتباط روستاها با شهر قطع می گردید. به همین خاطر روستاییان به ناچار می بایست آذوقه ایام زمستانی و تمامی ملزومات زندگی در این ایام را پیش از آغاز بارش برف تهیه نموده و ذخیره می کردند. به ندرت پیش می آمد که کسی بتواند به شهر برود و اغلب به مدت چند ماه و تا آب شدن برف جاده ها هیچ خودرویی نمی توانست به روستاها رفت و آمد کند. حتی مغازه داران نیز به سختی می توانستند با اسب خود را به ایستگاه قطار یا جاده اصلی بین شهری برسانند تا از آنجا به شهر رفته و برخی اقلام مورد نیاز خانواده های روستایی را خریداری کرده و به روستا بیاورند. رفت و آمد میان روستاها نیز در مواقع ضروری به صورت پیاده یا با استفاده از اسب صورت می گرفت. هر خانوار روستایی در اوایل پاییز به مقدار کافی گندم به آسیاب آبی برده و به آرد تبدیل می کرد. برای این منظور ابتدا مقدار لازم از محصول گندم مناسب را در پایان خرمنکوبی جدا نموده و پس از شستشو در آب نهر منشعب از رودخانه قرانقو شستشو داده و در آفتاب خشک نموده و در داخل گونی های کتان میریختند تا برای انتقال به آسیاب آماده باشد. مقدار گندم لازم برای تهیه آرد برای یکسال مصرف خانواده را «زومار» می نامیدند. آرد کامل و سبوس دار را درون سیلوی مخصوصی که در داخل اطاق بزرگ خانه ساخته شده بود و «کندو» نام داشت می ریختند و بالای آن را می پوشاندند. در کف کندو سوراخ کوچکی تعبیه شده بود و به هنگام نیاز بانوان و دختران ارشد خانواده آرد لازم را از طریق آن سوراخ خارج می کردند تا از آن خمیر تهیه نموده و نان بپزند. در آن روزگار هیچ خانه ای بی تنور نبود و همه خانواده ها نان مصرفی شان را در تنور خانه خودشان می پختند.
 
۲- وظایف هر یک از اعضای خانواده در روستای آتش بیک در زمستان

هر یک از اعضای خانوارهای روستایی مانند سایر فصول در زمستان نیز وظایفی را دارند. پدر، مادر، پسران و دختران ارشد، جوانان، نوجوانان و حتی کودکان، کارهایی را در خانواده بر عهده دارند و اغلب به سختی کار کرده و در انجام کارهای مخصوص خود کوتاهی نمی کنند. در خانواده های روستایی کسی نازپرورده نیست و هر عضوی وظیفه ای را برعهده دارد. بزرگترها صبح زود از خواب برمیخیزند و بعد از ادای فریضه نماز کمتر کسی دوباره به رختخواب برمیگردد. نوجوانان و کودکان نیز قبل از طلوع آفتاب بیدار میشوند. دانش آموزان پس از خوردن صبحانه راهی مدرسه می شوند و پس از بازگشت از مدرسه می بایست وظایف خود را انجام دهند. بقیه نیز کارهای خانه، مانند برف روبی از پشت بامها و حیاط، رسیدگی به دامها، روشن کردن تنور، نظافت خانه و ... را انجام میدهند. کودکان از برادران و خواهران کوچکتر خود مراقبت می کنند تا پدر و مادر فرصت انجام کارهای خود را داشته باشند.
صرفه جویی، شکر نعمت، بهره وری، مسئولیت پذیری، رواداری و تحمل سختیها و ناملایمات از ویزگیهای ذاتی تک تک اعضای خانوار روستایی بود.

مدتی است که تصمیم گرفته ام کتابی برای زادگاهم بنویسم که در آن به آداب و رسوم، باورها، سبک زندگی، مردان و زنان تأثیرگذار، رخدادهای تاریخی، شجره نامه خانواده ها، منابع طبیعی و معدنی، جشنها، نهادهای مردمی و دولتی، بازیها و ورزشهای محلی و چگونگی گذران زندگی اغلب خانواده های ساکن در روستای زادگاهم آتش بیک بپردازم.
۳- کارهای پدر خانواده و پسران در روستای آتش بیگ
پدران در خانواده های روستایی به مانند تمام خانواده ها نقش مدیریت امور بیرونی و تا اندازه ای درونی خانواده، نان آوری، تنظیم ارتباطات با سایر خانواده ها، خرید و فروشهای عمده، مدیریت کشت و زرع و دامداری، بازسازی خانه و رسیدگی به عیب و نقص ساختمان مسکونی، آموزش حرفه ای پسران ارشد و تربیت و آماده سازی آنان برای ازدواج و پذیرش مسئولیت یک خانواده جدید را بر عهده دارند.
در آن روزگار فضای مزرعه، محل پرورش دام و محیطهای کاری درون و بیرون خانه به مانند یک آموزشگاه حرفه ای بود که پدر مدیریت و مربیگری آن را بر عهده داشت و فرزندان کارآموزان آن بودند.
پدر می بایست آذوقه مورد نیاز برای گذران یک سال آتی و روزهای سرد زمستان خانواده، نظیر گندم، آرد، حبوبات، گوشت و خشکبار را فراهم نموده و در اختیار همسر و همراهش قرار می داد تا او نیز با ذخیره سازی مناسب، آنها را به تدریج استفاده نماید.
همچنین او باید علوفه کافی برای دامها و سوخت لازم برای استفاده در تنور و بخاری هیزمی را ذخیره سازی می کرد.
یکی دیگر از کارهای اصلی پدر خانواده در روستا کشیدن یک لایه کاهگل بر پشت بام ساختمان قبل از آغاز بارندگیهای پاییزی به منظور جلوگیری از نفوذ آب باران و برف و چکه کردن آب از سقف خانه ها بود. این لایه کاه گل کشیده شده بر بام خانه ها را در اصطلاح محلی «سوواخ» می گفتند. اغلب مردان روستایی از مهارت لازم برای انجام این کار برخوردار بودند و تعداد کمی هم که تجربه یا فرصت اجرای آن به دست خود را نداشتند با کمک اقوام یا دوستان و یا با پرداخت پول به افراد دیگر آن را انجام میدادند.
گاوها، گوساله های دو ساله و چند ساله، اسب و الاغها در طویله بزرگی که به انبار علوفه راه داشت نگهداری می شدند و هر کدام با طنابی که از آخور به گردنشان بسته میشد جای مخصوصی داشتند. رسیدگی به امر تغذیه گاوها توسط پدر خانواده و با همکاری پسر ارشد انجام میگرفت و برای این منظور روزی سه مرتبه، در اول صبح، ظهر و شب در آخورشان به اندازه کافی یونجه و علوفه خرد شده و کاه گذاشته میشد.
گوسفندها و بزها آغل جداگانه ای داشتند که به آن "کوم" گفته می شد و علف دادن به آنها نیز کار پدر بود و پسر ارشد هم در این کار به او کمک می کرد.
نظافت طویله و آغل گوسفندان و خشک کردن کف طویله و آغل، وظیفه پسرهای کوچکتر خانواده بود. این کار روزی یک یا دو بار انجام می گرفت. پس از این که کف طویله با پارو و جارویی به نام "چالقو"، که از ترکه های نازک چوب مخصوص موسوم به «جوویر» تهیه میکردند، تمیز میشد، در کف آن پِهِن خشک می ریختند تا زیر دامها همیشه خشک باشد. پِهِن از خشک کردن فضولات دامی کهنه در پشت بامها تهیه میگردید و در گوشه ای از طویله نگهداری میشد. فضولات دامی ابتدا در گوشه ای از طویله انباشته میشد تا به کودی به نام "قیزدیرما" تبدیل شود و در اثر فعل و انفعالات بیوشیمیایی گرما تولید نماید و به عنوان منبع گرمایش داخل طویله در سرمای زمستان عمل کند و بعداً هم در روزهای آفتابی برای تهیه پِهِن خشک به پشت بام طویله منتقل و در برابر آفتاب پخش میشد و پس از خشک شدن جمع آوری گردیده و از طریق روزنه مخصوصی به نام «باجا» به درون طویله منتقل منتقل شده و در گوشه ای ذخیره میگردید. بخشی از فضولات دامی هم با سبد به زمین تخت مخصوصی که در شمال روستا قرار داشت منتقل میشد. این مکان را «کرمه لیک» می نامیدند. مکان کرمه لیک هر خانواده ای مشخص بود. انتقال فضولات دامی به کرمه لیک تا بهار ادامه می یافت و این فضولات را بر روی زمین کرمه لیک پخش میکردند تا در طول زمستان در زیر برف به تدریج فشرده شده و به سوخت مناسب برای تنور به نام «کرمه» تبدیل گردد. کرمه ها در اواسط اردیبهشت ماه با بیل به اندازه های مناسب بریده شده و پس از خشک شدن در برابر آفتاب به انبار مخصوص ذخیره سازی سوخت منتقل میگردید. گاهی هم در همان کرمه لیک کرمه ها را همراه با سوخت دیگری به نام «یاپبا» تا زمان مشخصی بر روی هم می چیدند و یک انبار موقتی و سازه مخروطی از سوخت حیوانی به نام «قالاخ» درست میشد.
در زمستان محل نگهداری دامها، بدون نیاز به منبع گرمایش غیر طبیعی، به اندازه کافی گرم بود و بهترین مکان برای بازی و شیطنت بچه های خانواده در اول صبح و تا زمان روشن شدن تنور و آماده شدن صبحانه توسط مادر. 
در زمانهایی که برف زیادی در معابر روستا وجود داشت و کوچه ها لغزنده بود معمولاً دامها را نمی توانستند برای خوردن آب به چشمه یا رودخانه ببرند، مردم برای عبور و مرور گاهی تونل میزدند و پسران خانواده با حلبیها و سطلهای مخصوص از چشمه «نولی بولاخ» آب می آوردند تا دامها را آب بدهند.
علوفه دامها از یونجه زارهای دیمی و یونجه زارهای آبی و چمنزارهای روستا تهیه میشد. یونجه زارهای دیمی، یونجه زارهای آبی وچمنزارها را در خرداد ماه با «دریاز» درو میکردند. یونجه زارهای آبی یک بار دیگر هم در اواسط شهریور ماه درو میگردید. علوفه های درو شده پس از خشک شدن در مزرعه با استفاده از ریسمانهایی از جنس علوفه، بسته بندی شده و با الاغ به روستا حمل میگردید. انتقال علوفه ها با الاغ به روستا وظیفه پسران کوچک بود و این پسران را «خلورچی» می نامیدند. بار کردن علوفه بر روی الاغ کار سختی بود و این کار را پدر خانواده یا پسر ارشد انجام میداد. بار علوفه بر روی الاغ را «خلور» میگفتند. هر خلور از هشت بسته بزرگ علوفه تشکیل میگردید که با تناب بلندی یکی یکی و با مهارت خاصی بر روی پالان الاغ بسته میشد (هر طرف چهار بسته) تا در مسیر انتقال به روستا باز نشود، تعادل بار به هم نخورد و خلور به سلامت به مقصد برسد. البته گاهی خلور چپ میشد و الاغ بر زمین می نشست و خلورچی ناچار میشد بار علوفه را از روی الاغ باز کند و کنار راه بگذارد تا هنگام غروب و سر فرصت دوباره توسط بزرگترها بر روی الاغ بار شود و به روستا منتقل گردد. خلورچی ها بسته های علوفه را در کنار دیوار انبار علوفه باز می کردند و این بسته ها هنگام غروب توسط پدر خانواده و پسر ارشد به پشت بام انبار علوفه منتقل می گردید و با مهارت بر روی هم چیده میشد و به تدریج پشته ای از علوفه ها ایجاد میگردید که آن را «تایا» می نامیدند.
در روزهای آفتابی زمستان به تدریج بسته های علوفه را از تایا بر داشته و با برش دهنده مخصوصی به نام «چین» به قطعات ریزتر قیچی کرده و از طریق روزنه بزرگ تعبیه شده در سقف انبار علوفه به درون انبار می ریختند تا در زمان مناسب برای تغذیه دامها از آنها استفاده شود. برای تغذیه دامها از کاه گندم، کاه جو و کاه حبوبات نیز، که پس از خرمنکوبی بسته های این محصولات و جدا کردن دانه ها به دست می آمد، استفاده میگردید. خرد کردن علوفه ها با چین کار پدر و برادر بزرگتر بود، چونکه خطر به همراه داشت. این کار حداقل توسط دو نفر انجام میگرفت.
یکی از کارهای سنگین پدر و پسران در ایام زمستانی پارو کردن و ریختن برف انباشته شده در پشت بام خانه ها بود. در آن روزگار اغلب در زمستانها، به ویژه در ایام چله زمستانی و در اسفند ماه پیوسته و ساعتهای متوالی برف می بارید، به طوری که گاهی ارتفاع برف پشت بامها از نیم متر هم تجاوز میکرد و پدر خانواده و پسران بزرگ در بعضی روزها چند بار مجبور می شدند به پشت بامها رفته و برف انباشته شده را پارو کرده و بر زمین بریزند. برف ریخته شده از پشت بامها گاهی معابر و گذرگاهها را کاملاً پر میکرد و با پشت بام هم ارتفاع شده و عبور و مرور مردم به سختی انجام میگرفت. البته برای بازی و سُر خوردن بچه های بازیگوش فرصت خوبی ایجاد میشد. گاهی صبحها که از خواب بر می خاستیم میدیدیم که پشت در خانه در اثر کولاک و انباشت برف کاملاً پر شده و در به سختی باز میشود.
از دیگر کارهای پسران، آوردن آب مصرفی خانواده از چشمه روستا بود. در آن زمان روستای ما آب لوله کشی نداشت. در اطراف روستای آتش بیک سه تا چشمه وجود داشت که پر آبترین آنها چشمه موسوم به «نولی بولاغ» در جنوب روستا بود که آب گوارایی داشت. پسران خانواده، آب آشامیدنی و آب لازم برای مصارف نظافت و استحمام اهل خانواده را از چشمه نولی بولاغ می آوردند. این کار با استفاده از سطل های حلبی روغن نباتی 17 کیلویی (که یک دسته مناسب چوبی در دهانه نیمه برش خورده آن تعبیه شده بود)، سطلهای دسته دار گالوانیزه و گاهی هم دبه های پلاستیکی بزرگ انجام میگرفت.
۴- کارهای مادر خانواده و دختران در روستای آتش بیک

مادر خانواده بیشتر نقش مدیر داخلی را در خانه بر عهده داشت. فراهم سازی محیطی عاطفی و آرام و کانونی گرم برای تمام اعضای خانواده، حمایت روحی از همسر، تربیت مناسب دختران و پسران، آموزش خانه داری به دختران و آماده سازی آنان برای رفتن به خانه شوهر و تشکیل خانواده پایدار و موفق، رسیدگی به امور بهداشتی و نظافت خانه و اهل آن، وظایف اصلی مادر بود. از دیگر کارهای مادر میتوان به سر و سامان دادن و ذخیره سازی آرد و سایر مواد غذایی، شیردوشی از دامها و تهیه پنیر، ماست، کره، کشک و سایر محصولات لبنی، پخت نان، مدیریت پخت و پز غذای اهل خانه و میهمانان، دوختن لحاف و تشک، دوختن لباسهای پاره شده اعضای خانواده، استحمام فرزندان کوچک، بچه داری، روشن کردن تنور و گذاشتن کرسی و ... اشاره نمود.
اغلب کارهای مادر در داخل خانه با همکاری دختر ارشد و سایر دختران خانواده انجام میگرفت.
درون خانه و در مواردی بیرون آن در واقع مانند یک کارگاه آموزشی بود که مدیریت و مربیگری آن را مادر بر عهده داشت و دختران و در مواردی پسران کارآموزان آن بودند. بچه ها میدانستند که همه چیز جدی است و هر عضوی از خانواده وظیفه دارد کار خود را بدون نقص و به درستی انجام دهد.
یکی از سنگینترین کارهای مادر خانواده در روستا پخت نان لواش محلی از آرد کامل در تنور خانه بود که معمولاً هر دو هفته یا سه هفته یک بار انجام میگرفت. برای این کار از شب پیش دختر ارشد در تشتهای مسی مخصوص، آرد کامل گندم را به خمیر تبدیل میکرد و سپس روی آن را با پارچه های تمیز می پوشاند تا در اثر تخمیر باد کرده و به اصطلاح ور بیاید. در هنگام تهیه خمیر از آرد یک چونه بزرگ نگهداری شده از خمیر قبلی به آن اضافه میگردید تا عمل تخمیر را تسریع بخشد. به همین دلیل از هر خمیر آماده ای یک چونه بزرگ برداشته و داخل سفره خمیر در جای خنکی نگهداری میکردند تا در تهیه خمیر بعدی از آن استفاده نمایند.
صبح روز بعد دختر ارشد خانواده روی خمیر را باز کرده و پس از این که از ور آمدن و رسیدن آن به حالت مناسب مطمئن میشد مادر را خبر میکرد که خمیر رسیده و آماده تبدیل به چونه و پخت نان می باشد.
برای پخت نان از ابتدای صبح تنور را با استفاده از سوخت «کرمه»، «سشمه» و «یاپبای» تهیه شده از فضولات حیوانی و هیزم روشن میکردند. برای آغاز اشتعال و روشن شدن راحت تنور از گّوّن و هیزم نازک هم استفاده میشد. همزمان با سوختن کامل سوختها در تنور و ایجاد خاکستر سرخ و داغ برای گرم نگه داشتن طولانی مدت دیواره تنور و درون آن، خمیر نان توسط دختر ارشد و خواهرانش به چانه های با اندازه مناسب تبدیل میگردید و همه چیز برای پخت نان آماده میشد. پخت نان مهارت خاصی می طلبید و کار پرزحمتی بود، به همین دلیل اغلب مادر خانوده این کار را انجام میداد. برای این منظور ابتدا دختر ارشد چونه خمیر را با وردنه بر روی تخته مخصوصی پهن کرده و بر روی وسیله ای که آن را «لواش یاپان» می نامیدند می کشید. سپس مادر لواش یاپان را برداشته و نان خام را با ضربه به دیواره تنور می چسباند و نانهای پخته شده را از دیواره تنور جدا نموده و بر روی پارچه تمیزی قرار میداد.
دختران کوچکتر نانهای پخته شده را بر روی پارچه تمیز پهن کرده و پس از خنک شدن آنها را روی هم جمع می کردند.
نانهای پخت شده در صندوقهای چوبی مخصوصی نگهداری میشد و به تدریج به مصرف میرسید.
در روستاهای آذربایجان علاوه بر نان لواش نان محلی دیگری به نام «کوکه» پخت میشود که همان فتیر است. خمیر کوکه از نظر زمان عمل آمدن کمی متفاوت است و اشتباه نکنم زمان طولانی تری می ماند تا بیشتر تخمیر شود. در تهیه خمیر کوکه از روغن و شیر نیز استفاده میشود. گاهی نیز نوعی فتیر مغزدار و خوشمزه ای به نام «ایشلی کوکه» در روستای آتش بیک و سایر روستاهای آذربایجان پخت میشد که در آن از آرد برشته شده با روغن طبیعی محلی و زردچوبه به عنوان مغز فتیر استفاده میگردید. فتیر مغزدار در مناسبتهایی مانند ماه رمضان، نوروز و یا به عنوان سوغاتی برای میهمانان شهری پخته میشد.
کار دیگر مادر خانه آماده سازی صبحانه و پختن ناهار و شام اعضای خانواده و مدیریت پذیرایی از میهمانان بود. غذای صبحانه زمستانی غالب مردمان روستای آتش بیک در زمان کودکی ما عبارت بود از نان و پنیر، نان و عسل و کره، نان و مربا و کره، نان و شیر، نان با مخلوط شیره انگور و ماست و نان و شور لبنی.
شور ماده لبنی مخصوصی بود که از دوغ جوشیده و منعقد شده تهیه میشد. برای تهیه آن ابتدا دوغ را می جوشانیدند و بعد به حال خود میگذاشتند تا منعقد شود. سپس آب آن را با استفاده از پارچه سفید تمیزی می گرفتند. پس از آب گیری بر روی پارچه ماده سفیدی باقی می ماند که از آن بیشتر برای تهیه کشک محلی استفاده میشد. بخشی از آن را هم درون کوزه های سفالی ریخته و در آن را می بستند. سپس این کوزه ها را در جای مشخصی از باغچه به صورت وارونه زیر خاک تمیز چال میکردند و برای چند ماه در این وضعیت می ماند تا به ماده لبنی شبیه پودر پنیر و با رطوبت کم به نام شور تبدیل شود.
در صبحهای زمستانی سرد در آتش بیک اغلب برای مصرف صبحانه افراد خانواده بر روی تنور آش اوماج (اوماج آشی) و آش بلغور گندم (یارما آشی) پخته میشد.
در پخت آش اوماج از عدس، آویشن کوهی (کهلیک اوتی)، پیاز درسته، اوماج، جزغاله دنبه گوسفند و ادویه جات و فلفل استفاده میشود. آویشن یک گیاه خوراکی و دارویی بسیار گرم است که در روستای ما از دمکرده آن برای درمان سرما خوردگی، بیماریهای تنفسی و مشکلات گوارشی استفاده میگردد. پس از خوردن آش اوماج و نیز پس از نوشیدن دمکرده آویشن، بدن از درون گرم میشود. برای تهیه اوماج هم آرد را به مقدار لازم خیس نموده و با مالش به صورت تکه های ریز در می آورند.
در هنگام پخت آش اوماج بوی آویشن کوهی تمام فضای خانه را پر میکند.
آش بلغور گندم شبیه سوپ شیر است و برای پخت آن از بلغور گندم و شیر استفاده میشود.
 
غذای ناهار و شام مردم روستای ما در زمستانها اغلب آبگوشت تهیه شده از گوشت قورمه ای، آشهای محلی مانند آش اوماج، آش کشک، آش بلغور، کله جوش، «تندیر آشی»، «بولاما» و سیب زمینی تنور پز با روغن محلی بود. گاهی هم که گوشت تازه گاو در دسترس بود با گوشت ران گاو کوفته تبریزی پخته میشد. برای تهیه کوفته گوشت را در هاونهای چوبی مخصوصی می کوبیدند. به دلیل این که زمستان فصل زاد و ولد دامهاست در آن روزگار در آتش بیک و روستاهای اطراف آن به ندرت پیش می آمد که دامی ذبح شود.
برای پخت تندیر آشی از بلغور گندم، لپه و روغن زرد محلی استفاده میگردید.
بولاما در زمان زاد و ولد گاوها و گوسفندها، که اغلب در روزهای زمستانی بود، پخته میشد، زیرا ماده اصلی آن شیر تازه و آغوز گاو یا گوسفند تازه زایمان کرده بود.
سیب زمینی تنور پز (کباب سیب زمینی در دیواره تنور) با روغن محلی از غذاهای لذیذ روستای آتش بیک و سایر روستاهای آذربایجان است. برای تهیه آن سیب زمینی های درشت را از وسط با چاقو بریده و به دیواره تنور داغ می چسبانند تا به خوبی بپزد. سپس سیب زمینی های پخته شده را از دیواره تنور جدا کرده و همراه با کوبیدن به آن مواد دیگری شامل روغن زرد محلی (ساری یاغ که از جوشاندن کره مذاب به دست میاید)، پیاز خرد شده، پودر مرزه کوهی یا پونه و نمک اضافه می کنند تا به یک غذای مقوی، نسبتاً ارزان و خوشمزه تبدیل شود.
به عنوان میان وعده در روستای آتش بیک از نان و ماست، نان و سرشیر و نان و نیمروی تخم مرغ محلی استفاده می شود.
در آن سالها به دلیل محدودیت رفت و آمد به شهرها، میوه های زمستانی مانند مرکبات در مغازه های روستایی یافت نمیشد و تنها افرادی که به تهران سفر میکردند یا به زیارت امام رضا (ع) میرفتند به عنوان سوغاتی مقداری پرتقال به روستا می آوردند. البته به مقدار کم سیب در مغازه ها یافت میشد ولی به دلیل قیمت بالا کمتر خانواده ای توان خرید کیلویی آن را داشت و معمولاً برای ملاقات افراد مریض یک یا دو عدد سیب را به عنوان هدیه می بردند.
در آن زمانها به ندرت در وعده های غذایی روزهای زمستانی از برنج استفاده میشد و میتوان گفت که برنج برای روستاییان یک غذای فانتزی و گران بود. البته در مناسبتهایی مانند چهارشنبه سوری، شب عید، روز عید فطر و برای پذیرایی از میهمانان شهری رشته پلوی خوشمزه ای پخته میشد که به آن روغن زرد محلی میزدند. این پلو و ته دیگ آن به قدری خوش خوراک و لذیذ بود که در طول عمرم هرگز غذایی به آن لذیذی را نخورده ام.
دو سه خانواده  آتش بیکی، از جمله خانواده ما زنبور عسل پرورش میدادیم و در تمام روزهای سال در خانه عسل طبیعی داشتیم که گاهی در صبحانه ها مصرف میکردیم. مادرم برای بیشتر خانواده ها در روستا عسل میفرستاد و اغلب از نوجوانان و کودکان روستا با لقمه عسل پذیرایی می کرد.
از دیگر کارهای مادر خانواده در روستای آتش بیک که با کمک دختران انجام میگرفت گردگیری کلی دیوارها و سقف اتاقها (هیس آلماخ) و سفیدکاری دیوارهای اتاق نشیمن بزرگ با دوغاب خاک سفید (آق سوواخ) بود. گردگیری کلی خانه سالی دو بار (اوایل پاییز و اواخر اسفند ماه) و سفیدکاری دیوارها سالی یک بار در اواخر اسفند ماه انجام میگرفت. برای سفیدکاری دیوارها از دوغاب خاک سفیدی (آق تورپاخ) استفاده میشد که از معدنی در نزدیکی روستای دمیرچی استخراج میگردید. تا آنجایی که به یاد دارم زحمت آوردن خاک سفید از معدن بر دوش خانمها بود. آنان با هماهنگی قبلی به صورت دسته جمعی به محل معدن در نزدیکی روستای دمیرچی رفته و در آنجا از طریق تونلهایی که وجود داشت به محل خاک سفید مرغوب دست یافته و با بیل و کلنگ گونی های خود را از خاک سفید پر نموده و با کمک هم بار الاغها کرده و به روستا می آوردند. در این کار خطر ریزش تونل وجود داشت که متأسفانه در یک مورد ریزش تونل در معدن خاک سفید منجر به فوت یکی از بانوان روستای آتش بیک به نام مرحومه آراسته اسماعیلی (همسر مرحوم سعداله زعفرانلو و مادر آقایان غفور و پاپور زعفرانلو) گردید. آن بانو اهل روستای ایده لو، از اقوام مادری مادرم و هم بازی دوران کودکی و نوجوانی او بود. مادرم هیچگاه غم او را از یاد نبرد، اغلب از خاطراتش با آن مرحومه تعریف میکرد و برایش اشک میریخت.

۵- ماهیگیری پاییزی و زمستانی از رودخانه قرانقو توسط مردم آتش بیک

یکی از غذاهای لذیذ زمستانی روستای آتش بیک، که شاید یک یا دو بار در سال فرصت خوردن آن برای افراد خانواده پیش می آمد، ماهیهای گرفته شده توسط افراد ماهر از رودخانه قرانقو بود. در پاییز برخی از مردان آتش بیک با مهارت از رودخانه قرانقو ماهی صید می کردند. برای این کار از یک کاردک فولادی نصب شده بر سر یک چوب بلند استفاده میشد. این وسیله «خشردان» نام داشت و کاربرد اصلی آن در شخم زدن زمینهای کشاورزی با استفاده از دو گاو نر و گاوآهن بود. با کمک خشردان در هنگام شخم زنی خاک مرطوب چسبیده به گاوآهن (خیش) را جدا می کردند. مردان ماهر در روزهای سرد پاییزی پاچه های شلوار را تا بالای زانو تا کرده و خشردان در دست وارد رودخانه شده و با حرکت در خلاف جهت جریان آب ماهیهای تند و تیز را در بستر رودخانه با ضربه خشردان شکار می کردند. آقایان قادر عبادی، مرحوم محمد عبادی، مرحوم مختار شرفی و قادر جمشیدی از جمله افرادی بودند که به این کار مبادرت می نمودند.
در پایین روستای زنجیرآباد و در حاشیه رودخانه قرانقو مرحوم مسیح مجتهدی یک آسیاب آبی احداث نموده بود که چرخ آن با جریان آب پرفشار نهر منشعب از رودخانه قرانقو می چرخید. در ایامی از سال که آب نهر آسیاب (دییرمان ارخی) جریان داشت جمعیت زیادی از ماهیان رودخانه برای زاد و ولد وارد آن میشدند. پس از اتمام  آرد شدن گندمهای خانوارهای روستاهای مجاور و با پایان کار سالانه این آسیاب در اواخر مهرماه هر سال، ورودی آب به نهر آسیاب در روز مشخصی مسدود میشد. این روز فرصت مناسبی بود برای ماهیگیری توسط مردان و پسران روستاهای آتش بیک و زنجیر آباد. در این روز ماهیگیری از نهر کم آب، به ویژه از میان ریشه های در هم تنیده درختان، از نزدیکیهای ظهر آغاز و تا عصر ادامه می یافت و به قدری ماهی زیاد بود که همه حاضران، از مرد و جوان و نوجوان، میتوانستند تعداد زیادی ماهی درشت بگیرند و با دست پر به خانه بروند و حتی سهمی هم برای خانواده هایی که مردانشان فرصت حضور در این صید جمعی را نداشته اند کنار بگذارند.
در زمستانهای سرد آن روزگار که سطح رودخانه قرانقو به کلی یا در بیشتر نقاط یخ می بست در مکانهایی از رودخانه ماهیها در زیر یخ دور هم جمع می شدند و در اثر سرما حالت بی حسی داشتند. این جمعیت ماهیها را «کُروش» می نامیدند. افراد با تجربه ای بودند که این مکانها را پیدا نموده و ماهیها را به راحتی شکار میکردند. زمستان بهترین زمان برای شکار ماهیهای خوشمزه و پرچرب از رودخانه قرانقو بود ولی این کار از هر کسی ساخته نبود. در آتش بیک این ماهیها را پس از خالی کردن شکم و شستشو از تیغ شاخه های درخت زالزالک وحشی (یمیشان چالیسی) آویزان کرده و در تنور قرار میدادند تا کاملاً پخته و خشک شده و به صورت سوخاری در بیاید، طوری که استخوانهای تیز ماهیها هم زیر دندانها به راحتی خرد شود.
۶- تنقلات مصرفی زمستانی در روستای آتش بیک

چنانکه پیش از این نوشته شد میوه فصل زمستان در آن زمان به ندرت در مغازه های روستای ما یافت میشد. در پاییز گردو، کشمش، مویز، سنجد و خرما از شهر مراغه خریداری شده و در انبار مواد غذایی خانه ذخیره شده و به تدریج به مصرف میرسید.
از جمله تنقلات پرمصرف در خانواده های روستایی، به ویژه توسط بچه ها، گندم و نخود بو داده بود که در اصطلاح محلی به آن «قویرقا» میگفتند. برای تهیه قویرقا گندم پاک شده و نخود خیس خورده را با وسیله ای به نام ساج بر روی تنور برشته میکردند. بچه ها قویرقا را در جیبهایشان ریخته و به تدریج مصرف میکردند، مخصوصاً دانش آموزان.
در آن زمان در تعداد کمی از باغچه ها و حیاطهای روستا، مانند باغچه مرحوم شمس اله عزتی، باغچه مرحوم علی خان شقاقی و حیاط خانه آقای شجاعی درخت گردو وجود داشت که مقداری از محصول گردوی آن را به همسایه ها میدادند. همچنین در باغ آقای شجاعی در حاشیه رودخانه جبیند تعداد زیادی درخت سنجد بود که محصول آن در اواخر پاییز میرسید و بیشتر جوانان و نوجوانان روستایی از آن بهره مند میشدند. خانواده شجاعی باقیمانده محصول سنجد را هم برای مصرف در زمستان ذخیره میکردند. البته مرحوم پدرم همیشه برای مصرف زمستانی ما به مقدار کافی سنجد، گردو، کشمش و خرما از مراغه و ورجوی خریداری می نمود.
یکی از تنقلات بسیار مقوی مصرفی در شب نشینی های زمستانی «قویرت» بود. قویرت آرد تهیه شده از مخلوط گندم و حبوبات بو داده و برشته بود که معمولاً هنگام مصرف با شیره انگور یا خاک قند مخلوط میشد.

 ۷- سرگرمیها، ورزشها و بازیهای مردم روستای آتش بیک

در آن روزگار روستای ما برق نداشت و شبها از چراغها و فانوسهای نفت سوز برای روشنایی استفاده میشد. در برخی از خانه ها نیز از چراغهای توری نفتی موسوم به «زنبوری» استفاده میکردند. تلویزیون موجود نبود و تنها دو یا سه دستگاه رادیوی قدیمی در روستا وجود داشت که یکی هم در خانه ما بود و مردم روستا در مواقع حساس برای دنبال کردن اخبار دور آن جمع میشدند.
در شبهای زمستانی گاهی پدر و مادر و اغلب بدون بچه ها به شب نشینی میرفتند. در شب نشینی ها افراد با سواد به خواندن کتاب های داستان، مختارنامه، مسیب نامه و داستانهای حماسی و افسانه های محلی مانند حماسه « کور اوغلی»، داستان «اصلی و کرم» داستان «غریب»، حماسه «قاچاخ نبی» و ... مشغول میشدند.
کور اوغلی جوانمردی شیر دل، یاور ستمدیدگان و دشمن ستمگران و پاشاهای زورگوی عثمانی بود. او به همراه فداییان دلاورش که «دلیلر» نام داشتند یک منطقه صعب العبور کوهستانی به نام «چنلی بل» را به عنوان مقر خود برگزیده بود. پسر خوانده ای به نام «عیوض» و معشوقه ای به نام «نگار» داشت که دختر یکی از پاشاهای عثمانی بود. اسب معروف کوراوغلی «قیرآت» نام داشت که پدرش برایش انتخاب کرده بود. این اسب تیزرو و با وفا کوراوغلی را از مهلکه های زیادی نجات داده بود. پدر کوراوغلی به دست پاشاهای ستمگر عثمانی نابینا شده بود. او به یاری دلیلر با پاشاهای زورگوی عثمانی می جنگید و آنان را شکست میداد و و داد ستم دیدگان را می ستاند.
کرم پسر حاکم قره باغ آذربایجان شمالی بود که به طور اتفاقی و هنگامی که پرنده شکاری خود به نام «طرلان قوش» را دنبال میکرد در باغی با دختر ماهرویی به نام «اصلی» روبرو شده و یک دل نه صد دل عاشق و دلباخته او میشود و ...
بچه ها نیز برای خود داستانها و شعرهایی میخواندند.
مانند:
اوشودوم های اوشودوم / داغدان آلما داشیدیم
آلماجیمی آلدیلار / منی یولا سالدیلار
من بو یولدان بزارام / درین قویی قازارام
...
در اغلب روزهای آفتابی زمستانی پسران جوان، نوجوان و کودکان روستایی در پشت بامها جمع شده و به بازی و سرگرمی مشغول می شدند. از جمله بازیهای پرتحرک جوانان بازی موسوم به «تولا دودی» بود که در پشت بامها انجام میگرفت. برای انجام این بازی دایره بزرگی را میکشیدند و یک نفر به قرعه در داخل دایره قرار میگرفت و سایر هم بازیها کمربند به دست در خارج دایره او را دوره میکردند. افراد خارج دایره بدون این که اجازه ورود به داخل دایره را داشته باشند و پا روی محیط آن بگذارند سعی میکردند با کمربند فرد داخل دایره را بزنند و فرد داخل دایره هم تلاش میکرد بدون خروج از دایره و بدون اینکه پا روی خط دایره بگذارد با پا به افراد بیرونی ضربه بزند و در صورت موفقیت میتوانست از دایره خارج شده و فرد مضروب می بایست جای او را میگرفت.
از دیگر بازیهای مورد علاقه نوجوانان گردو بازی و قاپ بازی (آشیق اویناماخ) بود که در پشت بامها انجام میگرفت.




عزیزان برای دنبال کردن ادامه ی این متن زیبا لطفا به مطلب بعدی وب سایت مراجعه کنید به دلیل محدودیت حجم کل متن در یک مطلب جا نمی شود



























نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین